|
. |
|
پوری درباره ی این نکته میگوید : «اعتقاد من این است که اثر یک شاعر و هنرمند انسان دوست ، در تحلیل نهایی، به تعبیری سیاسی است البته .اگر سیاسی بودن یک فرد را به این معنا بگیریم که او دغدغه ی زندگی بهتر تمام انسان های جهان را دارد .اگر فرضمان این باشد قبانی از همان ابتدا علیه خرافات،جهل و کج اندیشی برخاست ،آدمی سیاسی بود. با چنین نگاهی است که من حتی شعر های عاشقانه او را سیاسی می بینم و شعر های سیاسی اش را ،عاشقانه .هیچ فزقی نمی کند
قبلا ترجمه های مختلفی از اثار نزار قبانی شده بود از جمله ترجمه «قصتی مع شعر» با نام« داستان من و شعر» که غلامحسین یوسفی و یوسف بکار آن را ترجمه کرده اند و یا کتاب «زن شعر،انقلاب»که عبدالحسین فرزاد آن را ترجمه کرده است. به علاوه شعرهایی که شفیعی کد کنی از آن ترجمه کرده بود من برای ترجمه کتاب «در بندر آبی چشمانت» تلاش کردم تا همه ی این کتاب ها را بخوانم تا بیشتر در فضای اشعار او قرار بگیرم می گویند ترجمه شعر غیر ممکن است نظر شما چیست ؟ من هم همین عقیده را دارم ، حتی در مورد نثر .چون شما به هیچ اعتباری نمی توانید بگویید که زبان اصلی را چنان بازسازی کرده اید که تمام ریزه کاری های ان حفظ شده و خواننده میتواند به ظرافت های مورد نظر خالق اثر دست پیدا کند ، چنین چیزی وجود ندارد .ترجمه شعر نسبی است .بستگی به این دارد که چه قدر به شعر نزدیک شده ایم. کار از این حیث مشکل است که مترجم علاوه بر درک پیام و محتوای شعر ،باید بتواند آن احساسی را که با خواندن شعر به زبان اصلی در مخاطب ایجاد می کند ،در متن ترجمه نیز منتقل کند.این جاست که باید فضای شعر را بشناسیم و هم تلاش کنیم تا بخشی از آن احساسی را که هنگام خواندن آن شعر در ما ایجاد شد را در متن ترجمه بیاوریم . بسیاری معتقدند آنچه در ترجمه شعر به هم میریزد زبان و شکل است نه محتوا . ولی در شعر معنا به آن شکلی که مد نظر شماستوجود ندارد .کار شعر معنا سازس نیست . تبلور احساس و عاطفه است مثلا در اشعار خیام این تفکر مشخص وجود دارد که زندگی بی اعتبار است اما مشکل«فیتز جرالد »در انتقال این معنا نبود چون توانسته است در دو، سه رباعی این تفکر را منتقل کند ، مشکل او در انتقال زیبایی ها ، ظرافت و طنازی های اشعار عمر خیام بود. که او را به سرایش دوباره اشعار مجبور کرده است . دقیقا ! شعر در ترجمه باید دوباره سروده شود . من نیز در ترجمه شعر چنین شرایطی را دارم .فقط باید توضیح بدهم شاعرانی که اثارشان را ترجمه کرده ام ،شاعرانی بزرگند پس ادعا نمی کنم که توانسته باشم به ظرافت انها به خلق دوباره اثارشان دست بزنم به نظر می رسد در اشعار ترجمه شده ، ابهام شعری تا حدی از بین میرود... اگر در شعر ابهام هنرمندانه باشد و مترجم برای انتقال معنا ،ابهام را از میان بردارد ،در واقع کار را خراب کرده است . گاهی اوقات هم درک غلطی از ابهام داریمو در جایی ترجمه ای از یک شعر نرودا خواندم :«تو چنان می مویی ، پروانه ای بغبغو».پیچیدگی و سنگینی که در این کلمات وجود دارد خواننده را زده می کند نه این که به ابهام برساند .در صورتی که متن اصلی شعر این بود *************که میشد مثلا آن را راحت تر ترجمه کرد :مثلا:تو مویه میکنی /چون پروانه ای که آواز کبوتر سر داد . وجود ویراستار، چه قدر ضرورت دارد ؟ کار ویراستاری در شعر، بیشتر به این نکته توجه دارد که آیا مترجم از معنای اصلی دو.ر افتاده یا خیر ،آیا کلمه ای اشتباه درک شده یا خیر؟ و اتفاقا خیلی هم ضرورت دارد .مثلا در شعر «برف سیاه » من کلمه «شاول»را به معنای شال گردن گرفته بودم :«گربه مرده را در شال گردن پیچید و چال کرد »در صورتی که آن کلمه به معنای بیل بود .حضور ویراستار بسیار ضرورت دارد ،البته اگر تلاش نکند کهسلیقه خود را در ترجمه تحمیل کند . |
|
|
|