|
. |
|
کار تازه ای در دست ترجمه ندارید؟ مشغول ترجمه نامه های «چخوف و همسرش اولگا » هستم که طی چهار سال بین آنها رد و بدل شده است . این دو فقط چهار سال با هم زندگی کردند.چرا که چخوف در جوانی درگذشت. چرا به ادبیات داستانی گرایش پیدا کرده اید؟ قبلا هم رمانی از میخائیل بولگاکف به نام «برف سیاه» را ترجمه کرده بودم ولی عمده کارم حول محور ترجمه شعر بوده است. چرا؟ ترجیح میدهم در این مسیر تجربه بیشتری کسب کنم .تجربه ای که تا ثیر خود را روی ترجمه های آینده ام حتما خواهد گذاشت. آیا در کشورمان مترجمی که به طور مشخص و تخصصی در عرصه شعر فعالیت کند ، داریم؟ خیر،شما میشناسید؟ فقط حول محور شعر خیر.چقدر وجود این مترجمان را ضروری میدانید؟ فهم شعر خیلی مهم است. به همین دلیل انش مترجم با شعر و حساسیت های شعری او بویژه در باز آفرینی اثر که ضرورت ترجمه شعر است خیلی \ائز اهمیت است. از آخرین مجموعه شعری که در عرصه ترجمه خوانده اید و روی آن صحبت دارید بگویید. اخیرا مجموعه ای از اشعار تد هیوز-ملک الشعرای انگلیس-خوانده ام به نام «نامه های میلاد» که اشعاری را دربر گرفته که هیوز برای سیلویا پلات (شاعر)که همسرش بود سروده . آنها چند سال پیش از مرگ پلات از همدیگر جدا شدند و پس از مدتی زن شاعر خودکشی کرد. بسیاری معتقدندهیوز باعث مرگ همسرش شد. به همین دلیل این شاعر ،اقدام به چاپ این اشعار عاشقانه کرد تا این فضا را متعادل کند ؛ اما متاسفانه ترجمه این اشعار ضعف های عمده ای دارد که بر میگردد به همان بحث ترجمه تخصص شعر . گاه به نظر میرسد فهم اشعار در ذهن مترجم اتفاق نیفتاده است.به همین دلیل میبینیم که این اشعار در ترجمه به شعر تبدیل نشده و مخدوش شده است. شاید یک دلیل عمده چنین فضایی در این باشد که ما در عرصه ترجمه ،منتقد حرفه ای نداریم. یعنی کسانی که به نقد آثار ترجمه می پردازند .گاه تسلط به زبان مبدا ندارند و تنها بر اساس آنچه ترجمه شده قضاوت میکنند . دقیقا منتقد مجموعه«خاطره ای در درونم است» سروده آنا آخماتووا را نقد و بررسی کرده بود که اصلا دسترسی به منبع اصلی نداشت و برایم خیلی جالب بود که با اعتماد به نفس راجع به مجموعه حرف زده بود. البته یافتن منبع مورد نظر نیز کار آسانی در کشور ما نیست ؛ آن هم برای منتقدی که به لحاظ تنگناهای اقتصادی فراوان که در جامعه ما وجود دارد ،چندان قدرت ریسک و تلاش برای یافتن منبع در این عرصه ندارد. میتواند اصل کتاب را از مترجم بگیرد . چرا که میدانم مترجمان آن قدر مشتاق نقد و بررسی آثارشان هستند که اگر از آنها خواسته شود حتما با منتقد همکاری میکنند . بنده اعتقاد دارم بحث تسلط نداشتن منتقدان بر زبان ، در بروز این مشکل خیلی موثرتراست. به همین دلیل در نقد یک کتاب ترجمه ما اصلا نمی فهمیم مشکلات کار ما کجا بوده است. حداقل در مورد ترجمه های که از من روانه بازار کتاب شده چنین نقد هایی در مطبوعات چاپ نشده است. یکی از مترجمان –کامران جمالی-اعتقاد دارد که در طول پنجاه سال اخیر فقط جرقه هایی در عرصه ترجمه شعر زده شده است . نظر شما دراین باره چیست؟ اعتقاد دارم بیش از چند جرقه در این عرصه وجود داشته که ذکر آنها نیاز به حضور ذهن فراوان دارد . می توانم به ترجمه های « فواد نظیری» مرحوم« میر علایی» ، مرحوم « احمد شاملو» بویژه در ترجمه آثار فدریکو گارسیا لورکا و مارگوت بیگل اشاره کنم که ترجمه هایی آزاد و درخشان بود و یا ترجمه اشعار هنری لانگ فلو توسط محمد علی اسلامی ندوشن که از حیث دقت و امانت در ترجمه ،مثال زدنی و بسیار دقیق است . البته این آثار در ترجمه ،جنبه شعری پیدا نکرده است که بحث دیگری است. از یانیس ریتسوس بگویید که اخیرا ترجمه اشعار او توسط شما روانه بازار کتاب شده است . بویژه این که برایم جالب است که بیش از سه دهه از ترجمه چند مجموعه از اشعار او از جمله "یونانیت"و"دهلیز و پلکان" میگذرد و هنوز حتی در جامعه کتابخوان ما مهجور مانده است. چرا؟ یک دلیل آن بر می گردد به عدم تجدید چاپ برخی از این کتابها . دیگر این که فضای آثار او سورئالیستی استو جامعه کتابخوان کشور ما کمتر با شعر سورئالیست،شعر کسانی چون لویی آراگون اشنا شده است .به همین دلیل فعلا ما در مرحله معرفی این افراد قرار داریم . ریتسوس یک شاعر فوق العاده یونانی است که آثارش ابعادی جهانی دارد و معرفی او به نظر من بسیار ضرورت دارد . و... مشغول ترجمه گزیده ای از اشعار شاعران جهان هستم.
|
|
|
|