|
. |
|
پیش از این از شما ترجمه گزینه اشعار نرودا، ناظم حکمت، نزار قبانی و چند شاعر دیگر را دیده ایم. در این گزینه ها محور یا سوژه اصلی عشق است و یا به تابیر دیگر این گزینه ها اشعار عاشقانه این شاعران است. آیا میتوان «مرغ عشق میان دندانهای تو» را که گزینش اشعار لورکا است از مجموعه عاشقانه ها دانست؟ نه، من به عمد روی کتاب نوشتم ترانه های عشق و مرگ. اصولا گردآوری مجموعه عاشقانه از اشعار لورکا کاری دشوار و به جرات بگویم نشدنی است، چون لورکا اشعار تغزلی و عاشقانه کم دارد. برخی از خوانندگان کتاب اخیر شما معتقداند که لورکا شعرهای بهتر و معروفتری هم دارد که میتوانست در این مجموعه هم جای بگیرد. چرا به قول این خوانندگان سراغ اشعار گمنام لورکا رفتید؟ کاش این خوانندگان به طور مشخص از چند شعر نام میبردند، اگر منظور اشعار شناخته شده ای باشد که قبلا در ایران ترجمه و چاپ شده است که در این صورت من عمدا از ترجمه مجدد آنها دچشم پوشیده ام. مثلا من خیلی مایل بودم که شعر معروف« مرثیه ای برای ایگناسیو» را هم ترجمه کنم اما برگردان زیبای احمد شاملو و جا افتادگی این شعر میان خوانندگان آثار لورکا مرا از دوباره کاری باز داشت. با تمامی این اوصاف من هنوز تصویر دقیقی از شعر معروف و گمنام لورکا به تابیر این خوانندگان عزیز ندارم. آقای پوری برخی از اشعار لورکا به دلیل نداشتن نام مکان ها و اسامی خاص نیاز به توضیح دارد ،مثل شعر سویلکه در ان از مکان هایی مانند کوردوبا نام برده شده است .بد نبود که تعریفی در حد معنی لغت یا چیزی که دلیل انتخاب آن توسط شاعر است می امد .اما شما هیچ توضیحی در این باره نداده اید .منظورم این است که مثلا آقای کاشیگر در ترجمه شعر های مایا کوفسکی حتی برای رودخانه ها و اسامی روزنامه ها توضیح نوشته است .فکر نمی کنید جای چنین پانوشت هایی در مجموعه شما خالی است ؟ شاید حق با شما باشد .اصولا من از هر چه که حواس خواننده شعر را پرت میکند دوری می کنم .من معتقدم شعر را باید لاجرعه سرکشید تا حس آن بدون مانعی القا شود .شما با قطع شعر و مراجعه پا نوشت معمولا از این لذت محروم می شوید.اما از طرفی میشود استدلال کرد که شعر با پانوشت را میشود اول یک بار با توضیحات خواند و پس از فهم ان برای بار دوم لا جرعه سرکشید .در این صورت حق با شماست من از این به بعد سعی میکنم جاهایی که نیاز به توضیح دارد پانوشت بنویسم . در این مجموعه به اسامی برخی از گیاهان برخوردم که گویی حضورشان در شعر باعث سکته در خواندن میشود مانند غان،ماگنولیاو...برای اینها چه باید کرد ؟ منظورتان این است که این اسامی نباید در شعر حضور می یافتند ومن به عنوان مترجم باید حذفشان میکردم . نه،منظورم این است که چگونه میشود حظور این اسامی ان نرمی و لغزندگی شعر را مخدوش نکنند ؟ مثلا میشود معادل فارسی این گیاهان را نوشت ؟ احیانا اگر بعضی از انها معادل فارسی هم داشته باشد ،باز ان قدر مهجور خواهد بود که شما آن را نا هنجار بیابید.اما من خودم اعتقاد ندارم که وجود چنین اسامی میتواند باعث سکته در شعر شود . اگر موسیقی شعری در ترجمه رعایت شده باشد ،ان واژه ها هم مثل هر واژه دیگری می تواند در جای خود بنشیند .البته این که شما احساس سکته در شعر کرده اید ،دیگر نمیشود کاریش کرد .به هر حال خواننده در نهایت بهترین داور شعر است . درباره دیگر ترجمه های لورکا نظرتان چیست؟آیا میتوان این ترجمه ها را با هم مقایسه کرد مخصوصا ما ترجمه های گوناگونی از اشعار لورکا شاهد هستیم از احمد شاملو گرفته تا ... راستش را بخواهید من ترجمه های لورکا را برای مقایسه نخوانده ام .در طول سالیان اخیر هر شعری ازلورکا دیده ام خوانده ام . از برخی لذت بردهام و برخی را نپسندیدهام . این است که نمیتوانم نظری نقادانه داشته باشم .اما این که ایا میشود این ترجمه ها را با هم مقایسه کرد یا نه ،باید بگویم چرا که نه ؟!این دیگر به عهده منتقد است که این کار را بکند و چه قدر خوب است که چنین چیزی انجام شود ،واقعا جای نقد خوب ترجمه ی شعر خالی است .من مشخصا خیلی مایل بودم که کارهایم در بوته نقدی منصفانه و عادلانه قرار گیرد تا چیزی از آن بیاموزم،برای بهبود کارهای بعدی ام. آیا لورکا ویژگی خود را دارد ؟ اگر این چنین است در چه مواردی؟ هر شاعر بزرگی زبان ویژه خود را دارد ،پس ویژ گی خود را هم به طور طبیعی خواهد داشت .لورکا از این نظر استثنا نیست.اما فکر میکنم ویژ گی لورکا استفاده او از فضاهای شدیدا بومی و اسپانیایی از یک سو دو دلهره ی دائمی او از مرگ و بی عدالتی و کابوس های او از زندگی پیرامونش است که اغلب فراتر از واقعیت حرکت میکند . آیا زمان ان نرسیده که به ترجمه آثار شاعرانی غیر از آنها که نام آشنا هستند بپردازید؟یعنی شاعرانی که معاصرترند؟ مسئله مناسب بودن زمان نیست .شاعرانی که به قول شما نام اشنا نیستند ،حتما درجه یک هم نیستند .ما باید از گلستان شعر دنیا بهترین ها را انتخاب کنیم .من نمیگویم شاعران خوب در دنیا کم هستند ،اما وقتی در پنجاه سال اخیر میبینم بیش از بیست یا سی شاعر به تعبیر شما نام اشنا وجود ندارد ،به این معنی است که واقعا یک سر و گردن از دیگران بالاتر بودند و توانسته اند به راحتی از فیلتر قضاوت مخاطبان با سلیقه های متفاوت بگذرند و همچنان بزرگ بمانندو خوب به طور منطقی من مترجم اینها را انتخاب مبکنم تا هم زبان های خودم را در لذت خواندن اشعارشان شریک کنم و زمینه ای برای اشنایی با دستاوردهای هنری جهان فراهم کنم .من فکر میکنم زمانی باید سراغ شاعران در مرتبهی پایین تری رفت که این شاعران –منظورم غولهاست-به اندازه کافی معرفی شده باشند و زمینه برای آشنایی وسیع تر دیگر شاعران فراهم آمده باشد البته ایته این مقوله ای است که میشود از منظرهای متفاوتی هم به آن نگریست و جای حرف زیاد هم دارد که فکر میکنم در حوصله من و شما و این مصاحبه نباشد. منظور شما این است که مثلا الان در انگلستان و یا امریکا شاعری نیست که هم دوش لورکا یا نرودا باشد یا حداقل شاعری بسیار خوب وقابل مطرح شدن . البته این سوال شما را باید با احتیاط جواب دهم چون صلاحیت بررسی همه شاعران این دو کشور و بعد داوری در مورد انها را ندارم اما با اندکی جرات میتوانم بگویم که شاعران قدرتمندی مانند لورکا و نرودا هنوز در این دو کشور یافت نمی شوند.اگر چنین بود نام انها به سرعت مرزها را پشت سر می گذاشت و به گوش من و شما هم می رسید.شاید برایتان جالب باشد که اشعار نرودا هنوز جزو ده کتاب پرفروش امریکا است و در انگلستان همه ساله اثار نرودا به چاپ های جدید میرسد . این نشان میدهد که هنوز این شاعران برترند و نیاز مردم به انها بیشتر است.
|
|
|
|