AhmadPoori.com Logo

Ahmad Pouri

 

.


ايا شعر ترجمه پذير هست يا نه؟

 شعر هم ترجمه پذير هست و هم نيست .به اين معنا كه شعرهايي هستند كه امكان ندارد بتوان ان را ترجمه كرد و طبيعتا صلاح بر اين است كه مترجم از خير ترجمه شعر بگذرد و اين زماني است كه بازي هاي زبانب در شعر زياد است . خب بازي هاي زباني هم چون در چارچوب يك زبان خاص است قابل انتقال به زبان ديگري نيست . ترجمه چنين شعرهايي بيشتر شبيه مقاله ميشود ،زيرا براي ان مجبور هستي مدام پانويس بدهي. مثلا يك غربي براي خواندن يك سطر از حافظ بايد دو صفحه هم پا نويس بخواند تا ان لذتي را كه از خواندن شعر به ما دست ميدهد ،درك كند . اما در در مقابل شعري هم وجود دارد كه مي توان ان را ترجمه كرد.ان دسته از شعرهايي كه بازي هاي زباني كمتري دارند و در عوض انتقال حس و فضا در انها زياد است .كه بايد اول حسو فضاي انها را پيدا كرد و بعد در قالب زباني ديگر ترجمه شان كرد.

يعني اين كه ما فقط و فقط مي توانيم معنا و محتواي شعر را ترجمه كنيم؟

در شعر ،معنا يعني چه .مفهومي كه ما در ذهن از معنا داريم .در شعر مطرح نيست چون شعر فقط به معنا استوار نيست . معنا اصل نيست و بايد فضا و حس شعر را در ترجمه حفظ و باز افريني كرد

 ببينيد !شعر علاوه بر يك سري از بازيهاي زباني و عناصر ذاتي زبان ،داراي نوعي ساختمان و فرم هم ميباشد .و ايا اين فرم و يا به عبارت بهتر ريخت را ميتوان ترجمه كرد!

اگر منظورتان از فرم يا سبك شعري ،سبكي است كه خيلي جهاني تر است و عمومي تر ان وقت مسئله فرق ميكند . مثلا در دهه ي 60 در امريكا يك فرم هايي تجربه شد كه با كلمات شكل هم مي كشيدند . شعر را طوري مي گفتند كه با كلمات مثلا يك درخت ميكشند و يا يك قطره،خوب .طبيعي است كه ميتوان اينها را در ترجمه منتقل كرد،يعني كلمات را طوري كنار هم قرار دهيد كه در همسايگي هم شكل يك درخت را تشكيل بدهند . اما يك زماني هم هست كه فرم رابطه ي تنگاتنگي با زبان دارد و در ان ريشه دوانده است ،ان وقت ديگر ترجمه ان بعيد است

بياييم فرم را خيلي به زبان معطوف نكنيم .اين فرم،اين شكل و شايد اين ريخت حداقل به نظر ما فراتر از خود زبان است . مثلا سطربندي كه مديا كاشيگر در «ابر شلوارپوش»از ترجمه شعرهاي مايا كوفسكي كرده است !

بله ،در شعر مايا كوفسكي مصراع ها شكسته است ،شكل قرار گرفتن انها پلكاني است و اين صد البته براي القاي احساس خاصي صورت گرفته است و اين فرمي هست كه فقط ريشه در زبان روسي ندارد و مي توان ان را ترجمه كرد.من شخصا اين چنين كاري را در مورد يكي از شعرهاي ناظم حكمت كرده ام كه در اين شعر قايقي دارد در اب فرو ميرود.انجا با واژه و شكل قرار دادن واژه ،شاعر نشان داده است كه قايق چگونه

فرو ميرود .قايق در فراز/قايق در فرود /قايق در فرا.../قايق در فرو.../قايق در ف.../قايق درف.../قايق در ....

اما توجه داشته باشيد، گاهي فرم در هم تنيده است يا زيبايي يك زبان. مثلا جناس يا استفتده از يك كلمه در دو معنا. در يكي از شعرهاي سيلور استاين بچه اي دارد از خيابان رد ميشود و يك گاو صندوق دارد مي افتد روي سرش . انجا كلمه اي مثل safe  وجود دارد .اين كلمه در زبان انگليسي دو معنا دارد . يكي به معناي امن و ديگري به معناي گاو صندوق .بعد اين بچه با خودش مي گويد همه چيز امن است و مسئله اي نيست در حالي كه گاوصندوق در حال افتادن روي سرش است .خ.ب اين ديگر قابل ترجمه نيست

حالا اين ضعف متوجه اين گونه شعر ها است كه ترجمه نميشوند يعني مي توان به انها امتياز منفي داد ؟

نه ،اصلا .ببينيد شاعر وقتي شعر مي گويد قدر مسلم در نظر ندارد كه اين شعر بعدا جهاني شود و به زبان هاي ديگري راه پيدا كند . شاعر وقتي شعر مي گويد هيچ كدام از اين ملاحظات را ندارد و شاعر بيان احساس مي كند و اين فوران احساس را در قالب واژه هاي زبان خودش بروز مي دهد كه از فرم مخصوص به خود و اهنگ و تناسبات متعلق به همان زبان خاص را هم دارد.به عنوان مثال من اگر مترجم شعر حافظ بودم هرگز اين بيت «ان يار كه از او گشت سر دار بلند /جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد» .را ترجمه نمي كردم اما سطر« شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين حايل /كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها »را كه ترجمه پذير است و زيباست و با تمام زبان ها دست ميدهد ترجمه مي كردم .

الان ادم هايي در شعر ايران هستند كه مي خواهند شعري جهاني بگويند ،شما به عنوان يك مترجم چه پيشنهادي براي انها داريد؟

اينها كساني هستند كه به هر حال در راه هنر تلاش ميكنند و به عقيده من قابل احترامند . اما اين كه ايا مي توان نشست و شعر جهاني گفت . من كلا از شعر ساختن سر در نمي اورم در قاموس تلقي من از شعر ،ساختن مفهومي ندارد گفتن مفهوم دارد . شعر را بايد سرود . نبايد ساخت و بين اين دو تا فرق هست. من حتي اگر به نيت بسيار خوب شعر جهاني گفتن ،مثلا روز دوشنبه ساعت 3/20 دقيقه تصميم بگيرم كه بنشينم و بخواهم شعري جهاني بگويم ،از قبل بخشي از شعر خودم را نابود كرده ام ،ان بخش خودجوش شعر است .يعني شعر مرا ناگزير نكرده است ،بلكه من شعر را ناگزير كرده ام . من به اين شعر با احتياط و بدبيني نگاه ميكنم حالا شاعر هر كسي هم كه مي خواهد باشدو. هر عمدي در سرودن شعر سدي است براي اين كه جلوي احساس شما را در ان لحظه خاص بگيرد . حالا به هر علتب ةيكي ممكن است بگويد كه من مي دانم كه اگر با زبان بازي كنم قابل ترجمه نيست و فردا من از ادبيات جهاني محروم خواهم شد .پس درگير اين بازي ها و ظرافت ها نمي شوم اين به هر حال يك عمدي است كه مي ايد و مانع ازادي بيان ميشود . شما اگر با شعر شاعران بسيار معروف آشنا باشيد مثل نرودا ،حكمتو...

حتي شكسپير .ميگويم حتي شكسپير چون او خودش را خيلي محدود ميكد به زبان خاص تئاتري ومقتي شعر عاشقانه  مي گويد ،زبان خودش را عوض ميكند يا مثلا بتهوون وقتي كه مي خواهد«فوراليزا»را بسازديك فرم رمانتيك ساده و قشنگ ميگيرد و زماني كه مي خواهد انديشه پيچيده اي را بازگو كند مثلا در سمفوني شماره 5 ،ميبينيد كه چه فرم پيچيده و متفاوت دارد .

زاويه گفتگو را كمي عوض كنيم.به نظر شما يك مترجم چه قدر ميتواند در اثري كه با ان روبه رو است دخالت كند ؟

بسيار زياد به شرط ان كه وفادار باشد

 وفادار به چه؟

خوب اينجا يك تناقضي هست هم وفادار باشد و هم دخالت كند .چطور چنين چيزي امكان پذير است .ببينيد .همان طور كه گفتم در شعر،شما مي خواهيد فضا و احساس را منتقل كنيد ،اگر فضا و احساس را يافته ايد ،شما هر نوع دخالتي را ميتوانيد بكنيد تا عين ان فضا را به وجود اوريد .وفاداري به تك واژه ها نيست

در تمام ترجمه هايي كه شما كرده ايد مضمون عشق وجود دارد ،ايتن انتخاب چگونه صورت گرفته است ؟

اولين بار كه من ناظم حكمت را 7 يا 8 سال پيش ترجمه كردم ،چون قبلا از ناظم حكمت شعرهاي زيادي چاپ شده بود ،ضمنا فضايي بود كه حضور كلام عاشقانه را مي طلبيد و مردم مي خواستند يك نفسي بكشند و...من هم ترجيح دادم كه مجموعه اي از عاشقانه هاي حكمت را ترجمه كنم . من امدم از مجموعه كارهاي حكمت يك انتخاب سردستي و كاملا شخصي كردم ،وقتي كه اين به عنوان گزيده شعرهاي عاشقانه ناظم چاپ شد استقبال زيادي شد و همين استقبال مرا به اين فكر انداخت كه به هر حال مردم اين را مي خواهند و طبيعتا از شاعران بزرگ ديگر هم مي خوتهند . اين بود كه سراغ نروودا رفتم و بعد...و اينها انتخاب من بوده است ،البته غير از نروودا كه از يك كتاب انتخاب شده است.

شما چه قدر يا شعر پيشتاز جهان اشناييد ؟ چرا اثار نوين دهه اخير جهان و به ويژخ غرب ترجمه نمي شود و به دست ما نمي رسد ؟

من به علت علاقه اي كه به شعر دارم ،تا جايي كه ميتوانم و در دسترس من هست سعي ميكنم شعر امروز دنيا را دنبال كنم البته بيشتر انهايي را كه به زبان انگليسي ترجمه شده است. حالا چرا اين شعرها را بيشتر ترجمه نمي كنيم ،به نظر من بين شعر ما و شعر امروز جهان خلايي هست و تا ان خلا پر نشود ما ان را نخواهيم فهميد .باور كنيد اگر از شعر امروز انگليس ده تا ترجمه كنيم همه حيرت خواهند كرد كه اين ها چيست اين حرف هاي از هم گسيخته چطور شعر ناميده شده اند ؟در حالي كه اين طور نيست . مثلا بين شعر نيما و.شعري كه امروز هست ،اگر كسيان تحول شعر نيما را نداند و يك دفعه به يكي از شعرهايي كه امروز در مطبوعات چاپ مي شود برخورد كند حيرت خواهد كرد و برايش غير قابل تصور است . درست مثل كسي است كه 50 سال خواب بودهو ناگهان از خواب برخيزد و اين شعر را بخواند :از اندوه پر دراوردم /به قيچي لبخندي سفر حزن مرا كوتاه كن (فرشته ساري)اين شعر براي كسي كه با اين تحولات آشنا نباشد ،خيلي سنگين است .

 بي انصافي نكنيم در ايران دست كم بيست هزار خواننده آوانگارد شعر و ادبيات داستاني داريم . ما فقط در همين تهران چيزي نزديك به هزار شاعر داريم كه به شعر و زيبايي شناختيان كاملا حرفه اي و جستجو گرانه ،نگاه مي كنند و به نظر ما اشكال از ناشران سودجوست.

من ناشر نيستم ولي خوب ناشرها هيچ خصومت خاصي با شعر ندارند و ولي چون ناشر هستند دنبال فروش كتاب هستند و اگر اين كه مي گويي شعر امروز حداقل 2000 خواننده خواهد داشت ناشر حتما بلافاصله ان را چاپ خواهد كرد . احتمالا اينجا يك مشكلي وجود دارد و ان اين كه شعر واقعا فروش نمي رود .

ناشران ما اگر اشعار روز را چاپ نمي كنند ،حداقل بايد با اشنا باشند . ولي نيستند حتي از حضور ان بي اطلا عند . بعيد مي دانم شعر دهه ي 80 ،حتي براي بزرگترين ناشران اين مملكت شناخته شده باشد .مي خواهم بگويم كه ناشران ما هم خلا فرهنگي دارند ؟

 اين يك ايده ال بسيار خوبي است . همه ي ما ارزو مي كنيم كه ناشران روزي در رمينه ي كار هايي كه مي كنند خودشان داراي يك اتوريته و صلاحيتي باشند البته برخي هستند ،نه اين كه همه ناشران نباشند ولي ان چه گفتيد يك وجه ايده ال است و اميدواريم روزي حد اقل هر ناشر يك ويراستار داشته باشد كه به هر حال در سياست هاي انتخاب كتاب و نشر با او مشورت كند

به نظر شما ترجمه شعر در روند شعر فارسي چه قدر مي تواند موثر باشد؟

بگذاريد قبل از ان كه جواب اري يا نه بدهم بگويم كه ارزوي من مترجم اين است كه لذتي را كه من از خواندن شعر جهان ميبرم ،بتوانم تا حدي به خواننده شعر در ايران منتقل كنم . و اما اين كه شاعران جوان ما مي توانند از اين شعر ها در تجربه شعري خود استفتده كنند،به طور منطقي بايد چنين باشد.اگر شعرها خوب ترجمه شوند به هر حال شاعران ما از تجربه جهاني شعر هم بي بهره نخواهند بود.

 

 

Home Page ] Published Books ] Media Center ] Biography ] Photo Gallery ] Daily Blog ] Write a Letter ]