|
. |
مقدار – صفحه 21 زنان زيبا را دوست دارم زنان كارگر را نيز اما زنان زيباي كارگر را دوست تر دارم. شعري با يك دُم – صفحه 54 ما نمي توانيم با هم باشيم، راه ما جداست. تو گربه قصابي، من گربه سرگردن كوچه ها. تو از ظرف لعابي مي خوري، من از دهان شير. تو خواب عشق مي بيني، من خواب استخوان. اما كار تو هم چندان آسان نيست عزيز. دشوار است هر روز خدا دم جنباندن! پاسخ گربه قصاب به گربه آواره - صفحه 55 تو از فقر مي گويي پس كمونيستي. بعد آتش مي زني به ساختمان ها در استانبول در آنكارا ... عجب خري هستي تو!
|
|
|