|
. |
بانو
تو را بانو نامیده ام بسیارند از تو بلند تر، بلند تر. بسیارند از تو زلال تر، زلال تر. بسیارند از تو زیبا تر، زیبا تر.
اما بانو تویی.
از خیابان که می گذری نگاه کسی را به دنبال نمی کشانی. کسی تاج بلورینت را نمی بیند ، کسی بر فرش سرخ زرین زیر پایت نگاهی نمی افکند. و زمانی که پدیدار می شوی تمامی رودخانه ها به نغمه در می آیند در تن من ، زنگ ها آسمان را می لرزانند، و سرودی جهان را پر می کند .
تنها تو و من ، تنها تو و من، عشق من ، به آن گوش می سپریم.
باد در جزیره
باد اسب است : گوش کن چگونه می تازد از میان دریا ، از میان آسمان .
می خواهد مرا با خود ببرد : گوش کن چگونه دنیا را به زیر سم دارد برای بردن من .
مرا در میان بازوانت پنهان کن تنها یک امشب، آنگاه که باران دهان های بی شمارش را بر سینه دریا و زمین می شکند.
گوش کن چگونه باد چهار نعل می تازد برای بردن من.
با پیشانی ات بر پیشانی ام ، با دهانت بر دهانم ، تنمان گره خورده به عشقی که ما را سر می کشد ، بگذار باد بگذرد و مرا با خود نبرد.
بگذار باد بگذرد با تاجی از کف دریا، بگذار مرا بخواند و مرا بجوید زمانی که آرام آرام فرو میروم در چشمان درشت تو ، و تنها یک امشب در آنها آرام میگیرم،عشق من .
فقر
تو نمی خواهی، تو ترسیده ای از فقر، تو نمی خواهی قدم در خیابان بگذاری با کفش های کهنه و به خانه بازگردی با همان پیراهن .
محبوب من ، ما آن گونه که ثروتمندان می گویند نگون بختی را دوست نداریم. ما آن را چون دندانی پوسیده که تا به امروز زخم بر قلب انسان زده می کنیم و بیرون می افکنیم.
اما نمی خواهم وحشت کنی. اگر به خاطر من فقر به کلبه تو بیاید، اگر فقر کفش بلورین تو را با خود ببرد، بگذار همه چیزی را با خود ببرد، اما خنده ات را نه ، که نان زندگانی است. اگر نمی توانی اجاره را بپردازی با قلبی پر غرور به دنبال کار برو ، و به یاد داشته باش،عشق من ، که من با توام ما با همدیگر بزرگ ترین ثروتی هستیم که بر روی زمین انباشته است.
|
|
|