AhmadPoori.com Logo

 

.

همه چيز راز است
يانيس ريتسوس
نشر چشمه
چاپ دوم 1384

     

 چیزی مثل

 

او در دست هایش چیزهایی دارد که با هم نمی خوانند.

یک سنگ ، یک سفال، دو کبریت سوخته

میخی زنگ زده از دیوار رو به رو

برگی که از پنجره پایین افتاد.

شبنم هایی از گل هایی که تازه سیراب شده اند .

او این همه را می گیرد

و در حیاط خلوتش چیزی مثل یک درخت می سازد.

 می بینی؟ شعر همین است:« چیزی مثل ».
 


عزیمت

 

مرد در انتهای خیابان گم شد

ماه بالا بود

پرنده ای در لای درختان صیحه کشید

داستانی معمولی، ساده

کسی توجهی نکرد.

میان دو تیر چراغ برق در خیابان

لکه بزرگی از خون.

 


ماهیگیر پیر

 

می گوید: دیگر نمی روم برای صید ماهی

این جا در قهوه خانه می نشینم، از پنجره چشم به بیرون می دوزم

صیادان جوان می آیند تو با سبدهایشان

می نشینند، می نوشند ، گپ می زنند.

می آیم بگویم ماهی از پشت گیلاس شراب عجب جلوه ای دارد

می آیم از آن ماهی بزرگ بگویم

از نیزه ای که کج بر پهلویش نشست

از سایه اش که در غروب بر دریا افتاد

اما نمی گویم.

آن ها دلفین دوست ندارند .

شیشه این پنجره ها پر از لکه آب دریاست

باید تمیزشان کرد.


 

Home Page ] Published Books ] Media Center ] Biography ] Photo Gallery ] Daily Blog ] Write a Letter ]